تبلیغات
خط سبز
بسیج دانشجویی | بسیج و بسیجی ,

هفته بسیج بر بسیجیان مبارک

واژه ای زخمیست در قاموس عشق                 می سپارد راه تا پابوس عشق

غرّش هیهات لیک از جنس آه                         هاله ای از نور گرداگرد ماه

جلوه ای از تیغ بیرون غلاف                            شب روی بر دوش گردان در طواف

تار و پودی از قمیص یوسفان                           شب نوردی جانب کنعان روان

چفیه با یعقوب سورا می کند                           بوی یوسف را هویدا می کند

چفیه با حیدر به خیبر می رود                          فاو با الله اکبر می رود

چفیه تنها همدم چزابه بود                               مرهم زخم نبرد کاوه بود

نقش خون بر چفیه ها سرّ خداست                    این کلاف از بوریای هل أتاست

تا سقیفه بود در محراب ماند                            کوفه گویی تا ابد در خواب ماند

سوی نخلستان شد امّا دیر شد                          چفیه هم در بی کسی زنجیر شد

آی یاران چفیه ها را وا نهید                            چفیه را بر زخم های سر نهید

چهار حرف و چهارده تفسیر عشق                    حرف حرفش شیوه و تدبیر عشق

چهارده قرن است هم آوای چاه                        می رود با حجله ها در کوچه ها

 

حرف اوّل ، اوّل چزابه هاست                            قصّه ی چمران و چاه و کاوه هاست

چون چکاوک چند قرنی را طی کند                     ساز چنگش باز هم هِی هِی کند

چند گوید این چمن خون خورده است                 چند گرید ای که مجنون مرده است

یک جنون و این همه حلاج خون                         چند بخشد اهل مجنون را جنون

چه چه مستان و چرخ کارزار                               تار تار چفیه گوید یار یار

 

دومین معنای فریاد علیست                              آری آری این فدک یار علیست

فکه را این حرف معنا می کند                           فار را هم طور سینا می کند

تا که بانگ فاخلع آمد از فرات                          فعل دل بستن نمی یابد ثبات

کربلا این فهم را فهمیده است                           این رداء را پیر بر ما دیده است

وای گر ما چفیه ها را وا نهیم                             یا علی را باز هم تنها نهیم

 

حرف سوم حرف ها ناگفتنی است                    ابتدای یا حسین بن علی است

یا علمدار و زهیر و یا حبیب                            آل یاسین بی جواب هل من مجیب

یالثارات جنون برپا شوید                               جان زهرا با علی همراه شوید

یاء چفیه ، یاء یاسر ، مست عشق                       تیر ترکش در کمند و دست عشق

صد زلیخا مست یاء یوسفش                            سوی کنعان در هوای یوسفش

جلوه ای از یاء یثرب بی نبی است                    شمّه ای از ضجه های یا علی است

آی ای همسنگر همسنگران                            از چه می گویی تو با ناباوران

من چه می دانم که همت کیست کیست            آخر ای چفیه هویزه چیست چیست؟

 

حرف آخر اول هورالعظیم                               های های گریه با یاد کریم

هاء هل من ناصر هابیلیان                                هودجی از نور سوی آسمان

هجرت از تن هجرت از هست جهان                 با چفیه می توان شد جاودان

 

 پائیز خواهد آمد و خاطرات شیرین دانشجویی را برایت برگ برگ خواهد کرد.باد آنها را در پیش چشمانت به رقص در می آورد...باران به آنها جانی دوباره می بخشد...و تو...!در اوج لبخندها به گذشته سفر می کنی.امیدوارم در این سفر حسرت میهمان چشمانت نباشد.

روز دانشجو مبارک


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در شنبه 16 آذر 1387 و ساعت 04:15 ب.ظ
بخون بعد بگو گریت گرفت یا نه... | تلنگر ,

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

خدایا !خسته ام!نمی توانم.

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

 

 

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است

چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است

امشب با من حرف نزده

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود

خورشید از مشرق سر بر می آورد

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در چهارشنبه 13 آذر 1387 و ساعت 05:26 ب.ظ
سالگرد ازدواج من و همسرم | سالگرد ازدواج ,

امشب (شب اول ذیحجه) شبیه که من و آقا مصطفی با هم پیمان ازدواج بستیم

کی به اندازه ی من دوستت داره

بی تو لحظه ای آروم نداره

بی تو که خواب توی چشماش نمیاد

اسمی جز اسم تو یادش نمیاد

کی روزی صد دفعه قربونت میره

واسه چشمای قشنگت میمیره

وقتی یک لحظه تو رودیر می بینه

دیوونه میشه و پرپر میزنه

مثل من هیچ کسی عاشق نمیشه

هیچ کسی برای من تو نمیشه

دلم تنگه وقتی جای دیگه ای

ندارم از تو تا هرگز گله ای

ندارم به جز تو فکر دیگه ای

آخه تو برای چیز دیگه ای

میدونم سخته که باورم کنی

ولی شک نکن به هرچی که میگم

به خدا قسم که یک موی تو رو

نه به جونم نه به دنیا نمیدم

 

 

 

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز

کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

 

. سالگرد ازدواجمون مبارک.  

                 

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم دوستت دارم و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه آسمون ستاره تقدیم تو

سالگرد ازدواجمون مبارک

 

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد گل یاسمنم  سالگرد ازدواجمون مبارک.


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در شنبه 9 آذر 1387 و ساعت 09:12 ب.ظ
جشن ازدواج امیرالمومنین و فاطمه زهرا سلام الله | سالگرد ازدواج ,

پرده‌ی اول؛ علی: دل من

تصمیم به ازدواج گرفته بودم ولی جرأت نمی‌کردم این مطلب را به سرورم بگویم، اما شب و روز در فکر آینده‌ی خود بودم، تا اینکه یك روز كه پیش حبیبم بودم به من گفت: علی جان! با ازدواج چطوری؟ من كه سرم پایین بود، زیر چشمی می‌دیدم كه پیامبر چه لذت پدرانه‌ای می‌برند از اینكه به دامادی من فكر می كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عین سیر و سركه می‌جوشید، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبری باخته بود و می‌ترسیدم كه حضرت كسی دیگری را به من پیشنهاد دهد. در قبیله ما، قریش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

 

پرده‌ی دوم؛ باز هم علی: خبر آمد خبری در راه است

نفهمیدم چه شده بود که گفتند حبیبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندایش به گوش می‌رسید لبیك من به سوی او پرّان می‌شد. اما اینبار دلم كمی می‌لرزید انگار چیزی فهمیده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پیامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهایش را گشود به سوی من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پیامبر خوشحال بود! چشمانش برق می زد و چنان می‌خندید كه دندانهای نازش پیدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علی جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خیر است انشاالله، اول بگویید چه شده! همچنانكه مرا به سینه‌ی خود فشار می‌داد و می‌خندید گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا می‌گویی! پاهایم سست شد! پر از شور و تشویش. دیگر صبر نداشتم. ماجرا چیست؟ من بی دلم.

میخك

پرده‌ی سوم؛ حبیب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسمانی من، جبرئیل،  با شاخه‌های سنبل و میخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوییدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتی است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداری ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزیین كنند، به بادهای بهشتی هم دستور داده تا با بوی انواع عطر بوزند، و حورالعین را به خواندن سوره‌های «طه» ، «یاسین» ، «شوری» و... امر فرمود، و به یک ... .

جبرئیل هم ذوق زده و یك نفس، با آب و تاب مشغول تعریف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . این همه بریز و بپاش برای چه؟ مگر عروسیه؟! در این فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچی بهشت گفته كه جار بزند: ای پریان من! ای بهشتیان جمع شوید كه اینجا جشن عروسی است! فاطمه را عروس علی كردم. علی به دلبرش رسید، آخر آنها دل داده‌ی هم بودند... . جبرئیل همچنان داشت تعریف می‌كرد. اما من وقتی این را شنیدم ناگاه به شوق از جا پریدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو ای خدای خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور می‌كنی. خودم را جمع كردم كه ببینم دیگر چه خبر بوده. دوست آسمانیم گفت: خداوند تبارک و تعالی به راحیل، آ ن پری خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

فرشته

پرده‌ی چهارم؛ راحیل:  قرار عاشقی

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصمیم داشتم كه خطبه‌ی این دو عاشق را به زیباترین شكل بخوانم، خطبه‌ای ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ی زهرا و علی را می‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌های ادبستان عاشقی را بر هم می‌تنیدم. همه ساكت بودند و به من گوش می‌دادند. تا آنكه من با صلواتی به حبیب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور این پیوند و اتمام خطبه همهمه‌ای به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندایی گفت: «ای حوریان بهشت من! به علی بن ابی طالب حبیب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبریک بگویید. من برای آنان خیر و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بیشتر از آنچه ما در بهشت دیدیم نیست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: ای راحیل! از جمله برکت من بر آن دو این است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه می‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان می‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزندانی بوجود خواهم آورد که در زمین گنجینه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ی پنجم؛ علی: شكرانه

من به عشقم رسیده بودم و بسان موج به ساحل رسیده آرام بودم. و تنها آنچه باید می‌كردم افتادن به پای كسی بود كه پیوند دهنده‌ی دلهاست. این بود كه بیدرنگ و متواضعانه، از صمیم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعنی اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التی اَنعمتَ عَلَیَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتی که به من دادی، به ‌جای آرم (نمل: 19)

حبیبم نیز دعای مرا آمین گفت .

حلقه

پرده‌ی ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشین

سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علی  دل سپرده بودم. من هم به علی دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه برای خواستگاری به صدا می‌آمد مرا موج تشویش و اندوه می‌برد. همیشه با خود می‌گفتم چه می‌شد كه علی به خواستگاری من می‌آمد؟ با خودم می‌گفتم بروم و به پدر بگویم كه خود به علی پیشنهاد دهد، اما من كه چنین رویی نداشتم.

گاهی وقتها كه تنها بودم در خیالم به عروسیَم فكر می‌كردم. به این كه در كنار تو برای خطبه عقد نشسته‌ام. آن موقع بود كه بی اختیار خنده‌ام می‌گرفت. من كه در زندگی‌ام مدام در سختی و غم بودم، تمام خوشیهایم را با تو می‌جستم. و همیشه منتظر رسیدن به تو بودم. اكنون كه همسر تو‌ام، اكنون كه تو مال منی، چقدر خوشحالم.

راستی چقدر من و تو به هم می‌آییم!

 

پرده‌ی هفتم؛ پیامبر: راز ناز

رازی در دلم بود كه باید به علی می‌گفتم. او باید می‌دانست كه چقدر برای من و دخترم عزیز است. صدایش كردم و به او گفتم: علی جانم! بزرگانی از قریش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاری کردیم ولی او را به ما ندادی، بلکه به عقد علی در آوردی، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من این کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علی در آورد، جبرئیل بر من نازل گشت و گفت: ای محمّد! خداوند- جل جلاله- می‌فرماید: اگر علی را خلق نکرده بودم، برای دخترت فاطمه، در روی زمین، از آدم تا خاتم، کفو وهمتایی نبود. آری تو همسر زهرایی. جز تو كسی در قد زهرا نبود. جز تو كه می‌تواند نیمه‌ی زیبنده‌ی زهرا باشد؟ كه می‌تواند پدر حسنین باشد؟ دوستت دارم علی جان!

بركت

پرده‌ی هشتم؛ من: خوشه‌های پند

 من وارد صحنه می‌شوم. چراغها روشن می‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچیان به تب این نمایش گرم است و چشمها خیره. وسط صحنه می‌ایستم و شروع می‌كنم:

سلام

به شما شاهدان این پیوند آسمانی، تبریك می‌گویم.

سوالی از شما می‌پرسم: كجای این داستان زندگی و دنیای رنگ باخته‌ی من و تو را نقش می‌زند؟

چند دقیقه‌ای بر جای خود بنشینید. و همچنان كه به این آیات گوش می كنی، ببین علی و زهرا كه حجت برای تو هستند ماجرای ازدواجشان چه درسی برای تو دارد؟

من از خودم شروع می‌كنم. درسی كه من گرفتم اینها بود:

1- زن و شوهر باید كفو هم باشند. و كفویت یعنی همان همسری. یعنی قد و قوارشان یكی باشد. قدیمیها می‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . این همسری و هم شأنی در همه چیز است در تیپ، در خانواده، در دارایی، در تحصیلات و در... . دیدید چقدر بعضی زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتیجه‌ی ازدواج فرزند است. خدا علی و زهرا به هم رساند تا حسن و حسین از دامن آنان برآیند. چقدر این نكته مهم است و چقدر ما به آن بی توجه. در انتخاب همسر دقت كنیم و ببینیم فرزندمان از ریشه‌ی كه شیره ‌می خورد و در دامان كه پرورده می‌شود. خلاصه آنكه ما نیم سیبی هستیم كه سراغ نیمه‌ی گم شده‌ایم. باید حواسمان باشد كه به كه می‌چسبیم!

شما چه درسهایی گرفتید؟

آستانه این مطلب پذیرای تبریكات شما به ممیمنت این خجسته پیوند است!

 

كامتان به نام علی و همسرش، شیرین مدام بادا

تبیان


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در شنبه 9 آذر 1387 و ساعت 08:58 ب.ظ
شالوده شکنی یک تاریخ اسطوره‌ای: آیا یهودیان یک قوم و ملتند؟ | صهیونیسم ,

 تک تک اسرائیلی‌ها به این امر اطمینان مطلق دارند که قوم یهود از هنگامی که تورات در صحرای سینا بر او نازل شد وجود دارد و ایشان خود نوادگان مستقیم و انحصاری آن قوم هستند. همگان خود را متقاعد نموده اند که این قوم پس از خروج از مصر در «سرزمین موعود» مستقر شده که در آن، قلمرو شکوهمند داوود و سلیمان پی افکنده شده و سپس میان دو سرزمین یهودیه  و اسرائیل تقسیم گردید.


  • چکیده:
آیا یهودیان یک قومند؟ یک تاریخ نگار اسرائیلی به این پرسش کهن پاسخی نوین می‌دهد. به خلاف عقیده رایج، یهودیان نه در نتیجه بیرون رانده شدن عبرانیان از فلسطین بلکه به سبب به آیین یهود گرویدن مردمان در آفریقای شمالی، جنوب اروپا و خاور میانه در جای‌های گوناگون پراکنده شده اند. این نظر یکی از بنیادهای اندیشه صهیونیست را که مدعی است، یهودیان بازماندگان پادشاهی داوودند و نه – خدای نکرده – وارثان جنگجویان بربر یا سواران قوم خزر، به لرزه می‌افکند.

تک تک اسرائیلی‌ها به این امر اطمینان مطلق دارند که قوم یهود از هنگامی که تورات در صحرای سینا بر او نازل شد وجود دارد و ایشان خود نوادگان مستقیم و انحصاری آن قوم هستند. همگان خود را متقاعد نموده اند که این قوم پس از خروج از مصر در «سرزمین موعود» مستقر شده که در آن، قلمرو شکوهمند داوود و سلیمان پی افکنده شده و سپس میان دو سرزمین یهودیه  و اسرائیل تقسیم گردید. به همین منوال، هیچ کس از این امر بی خبر نیست که قوم یهود دو بار ناگزیر به ترک سرزمین خود شده: بار نخست پس از ویرانی نخستین نیایشگاه در سده ششم پیش از میلاد و بار دوم پس از ویرانی دومین نیایشگاه در سال ٧٠ پس از میلاد.

از آن پس، دوران سرگردانی آغاز شد که تقریباً دوهزار سال به درازا کشید: راه قوم یهود، از پس سفرهایی دشوار، به یمن، مراکش، اسپانیا، آلمان، لهستان و اعماق روسیه انجامید؛ اما این قوم توانست همواره وابستگی خونی میان گروه‌های از هم دور افتاده خود را حفظ کند. چنین شد که یگانگی اش تباه نشد. در پایان سده نوزدهم، شرایط مناسب برای بازگشت آن به میهن باستانی اش فراهم شد. اگر نسل کشی نازی‌ها روی نداده بود، میلیون‌ها یهودی به صورت طبیعی دوباره در ارتص ایسرائل(سرزمین اسرائیل) جای گرفته بودند، چرا که بیست سده بود که آنان این خیال را در سر می‌پروراندند. فلسطین سرزمینی دست نخورده بود، در انتظار آن که همان قومی که در آغاز از او برخاسته بود بیاید و دوباره به بارش بنشاند. چرا که این سرزمین از آن آن قوم بود، نه از آن این اقلیت بی بهره از تاریخ که به تصادف از اینجا سر در آورده بود. بنابراین جنگ‌هایی که قوم سرگردان برای بازپس گرفتن سرزمین خود کرد، به حق بود و مخالفت سرسختانه مردم محلی، نامشروع.

این تفسیر تاریخ یهود از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ این تفسیر کار افراد با استعدادی است که از نیمه دوم سده نوزدهم به بازسازی گذشته پرداخته اند و نیروی تخیل زاینده شان برمبنای قطعه‌های پراکنده یادگارهای دینی، چه یهودی و چه مسیحی، زنجیره پیوسته‌ای از نیاکان قوم یهود برساخته است. البته در آثار فراوانی که درباره تاریخ دین یهود نگاشته شده اند، رهیافت‌های فراوان و گوناگونی یافت می‌شود. اما بحث‌ها و اختلاف آرای درونی این تاریخ نگاری، هیچ گاه دریافت‌های جوهر گرای ساخته و پرداخته در پایان سده نوزدهم و آغاز سده بیستم را به چالش نکشیده اند.

هنگامی هم که چیزهایی که ممکن بود خلاف تصویر سرراست گذشته باشند کشف می‌شد، این کشفیات تقریباً هیچ انعکاسی نمی‌یافت.. مراجع ویژه تولید دانش درباره گذشته یهودیان، به بروز این حالت نیمه فلج یاری بسیار کرده اند . این مراجع دپارتمان‌هایی از دانشگاه هستند که انحصاراً به « تاریخ یهودیت» تخصیص داده شده اند و از دپارتمان تاریخ (که در اسرائیل « تاریخ عمومی» خوانده می‌شود) کاملاً مجزا هستند. حتی این بحث حقوقی که « چه کسی یهودی محسوب می‌شود؟» ذهن این تاریخ نگاران را به خود مشغول نساخته است: از نظر آنان، همه اسلاف آن قومی که دو هزار سال پیش ناگزیر از ترک سرزمین خود گردید، یهودی محسوب می‌شوند.

این پژوهشگران «مجوز دار» ، در بحثی که در پایان سال‌های ١٩٨٠ در میان  « تاریخ نگاران نوین» درگرفت نیز شرکت نکردند. بیشتر بازیگران این مباحثه عمومی، که شمارشان نیز محدود بود، از رشته‌های دانشگاهی دیگر یا از خارج از دانشگاه برخاسته بودند: جامعه شناسان، خاورشناسان، زبان شناسان، جغرافی دانان، متخصصان علوم سیاسی، پژوهشگران ادبی و باستان شناسان، به بیان اندیشه‌های نوینی درباره گذشته یهودیان و صیونیسم پرداختند. در میان آنان چند تنی هم فارغ التحصیلان دانشگاه‌های خارج از کشور بودند. در عوض از      «دپارتمان‌های تاریخ یهودیت» در این میان هیچ صدایی برنخاست، مگر گفته‌هایی ترسان و محافظه کارانه، پیچیده در زبانی ثقیل و توجیه گر اندیشه‌های پیش پا افتاده و نخ نما.

خلاصه این که پس از شصت سال، تاریخ ملی هنوز خام مانده است و به احتمال زیاد به این زودی‌ها هم تحولی در آن ایجاد نخواهد شد. با وجود این، رویدادهایی که در نتیجه پژوهش‌ها حقیقتشان آشکار شده است، پرسش‌هایی را در ذهن هر تاریخ نگار باوجدانی بر می‌انگیزند که در نگاه اول تعجب آور به نظر می‌رسند، اما جنبه‌ای بنیادین نیز دارند. آیا می‌توان کتاب مقدس را کتابی تاریخی دانست؟ نخستین تاریخ نگاران یهودی مدرن، مانند ایزاک مارکوس یوست  یا لئوپولد تسونتس در نیمه نخست سده نوزدهم چنین برداشتی نداشتند: از دید آنان، عهد عتیق، کتاب مبنای دین شناسی برای گروه‌های مذهبی یهودی پس از ویرانی نخستین نیایشگاه بود. در نیمه دوم سده نوزدهم، تاریخ نگارانی پیدا شدند با دریافتی «ملی» از کتاب مقدس، در این میان در درجه نخست باید از ‌هاینریش گرایتس نام برد: این تاریخ نگاران داستان‌های موجود در تورات را به روایت‌های یک گذشته اصیل ملی بدل کردند. از آن هنگام تا کنون، تاریخ نگاران صهیونیست از تکرار « حقایق مندرج در کتاب مقدس» باز نایستاده اند و این حقایق هر روز در نظام آموزش و پرورش کشوری به خورد شاگردان داده می‌شوند. اما ناگهان در دهه ١٩٨٠ زمین لرزید و این افسانه‌های بنیادین را تکان داد. اکتشافات باستان شناسی نوین، امکان یک کوچ بزرگ در سده سیزده پیش از میلاد را نفی می‌کنند. به همین منوال، موسی نمی‌توانسته عبرانیان را از مصر خارج و به سوی «سرزمین موعود» هدایت نماید؛ دلیل محکم این امر آن است که در آن دوران، این سرزمین... در اختیار مصریان بود. به علاوه، نه از شورش بردگان در سرزمین فراعنه اثری یافت می‌شود، نه از تسخیر سریع کشور کنعان به دست عنصری بیگانه.

آیا تبعید سال ٧٠ میلادی حقیقتاً روی داده است؟ مایه شگفتی است که درباره این « رویداد بنیادین» تاریخ یهودیان که مبنای «پراکندگی قوم یهود»  محسوب می‌شود، کمترین کار تحقیقی انجام نشده است. دلیل این امر بسیار پیش پا افتاده است: رومیان هرگز یکی از اقوام سمت خاور دریای مدیترانه را تبعید نکردند. به استثنای اسیرانی که به بردگی واداشته شدند، ساکنان یهودیه حتی پس از ویرانی نیایشگاه دوم نیز به زندگی در زمین‌های خود ادامه دادند. بخشی از آنان در سده چهارم میلادی به مسیحیت گرویدند، در حالی که اکثریت بزرگشان به هنگام پیروزی اعراب در سده هفتم میلادی به دین اسلام پیوستند. بیشتر اندیشمندان صهیونیست از این همه باخبر بودند: ایتسهاک بن زوی، که بعدها رئیس جمهوری اسرائیل شد و همچنین داوید بن گوریون بنیان گذار کشور، تا سال ١٩٢٩، زمان شورش بزرگ فلسطینیان، خود همین مطالب را نوشته اند. هر دو چندین بار یاد آور می‌شوند که دهقانان فلسطین نوادگان ساکنان سرزمین باستانی یهودیه اند.

پس اگر پس از غلبه روم کسی از فلسطین تبعید نشده است، یهودیان پرشماری که از دوران باستان در کرانه‌های مدیترانه ساکن شده اند، از کجا آمده اند؟ پشت پرده تاریخ نگاری ملی، یک واقعیت تاریخی شگفت انگیز نهفته است. از هنگام شورش خانواده ماکابیم در سده دوم پیش از میلاد تا شورش بارکوخبا در سده دوم میلادی، دین یهود رتبه اول را در میان دین‌هایی که به تبلیغ خود می‌پرداختند داشت. خاندان حاکم ‌هاسمونیان، ایدومیان ساکن جنوب یهودیه و ایتوریان ساکن منطقه گالیله را به زور وادار به گرویدن به دین یهود نموده و آنان را به « مردم اسرائیل» ملحق کرده بودند. پادشاهی یهودی- هلنیستی  ‌هاسمونیان کانونی شد برای گسترش دین یهود در سراسر خاور میانه و در کناره‌های دریای مدیترانه. در سده نخست پس از میلاد، در سرزمین کنونی کردستان پادشاهی یه